مامان بزرگ و خاله آسمانه
سلام عزیز دل مامان . خیلی دوست دارم. امروز یه روز شیرین بود .چون بالاخره به مادرجون و خاله سمانه گفتم که کو چولوی ما بالاخره اومده تو شیمک مامانش .جات خالی .خیلی خوشحال شدن.مادرجون که اولش باورش نمی شد. اما خاله سمانه گفت که حدس می زده شما اومدی تو دل مامان.ولی راستش من خودم هنوز باورم نشده.یعنی شما اون تویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
نویسنده :
مامان سارا و بابا احمد
12:29

